عباس اقبال آشتيانى
33
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
قراجهء خاص چون تاب مقاومت و دفع لشكريان چنگيز را در خود و اينالجق نمىديد او را بتسليم بمغول دعوت نمود ولى اينالجق قبول اين دعوت را خيانت شمرده زير بار تكليف او نرفت و بيشتر از پيشتر در دفاع از حصار اترار و انجام خدمت به پادشاه متبوع خود خوارزمشاه جاهد گرديد . قراجهء خاص بالاخره از يكى از دروازههاى شهر خارج شده با لشكريان همراه باتباع چنگيز پيوست ولى جغتاى واو گداى پس از تحقيقاتى چند او را بجرم خيانتى كه بولى نعمت خود خوارزمشاه نموده بود با جميع يارانش كشتند و از همان دروازهاى كه او خارج شده بود به اترار ريختند . اينالجق با سپاهيان خود بحصار شهر پناهنده شد و هر روز از لشكريان او عدهاى بخارج حصار مىآمدند و مردانه بر لشكر مغول مىزدند و پس از كشتن جماعتى به خاك هلاك مىافتادند و اين ترتيب تا يك ماه دوام داشت . آخر كار اينالجق با دو تن از ياران خود ماند و ناچار به بامى پناه برد و با خشت پارههائى كه كنيزكان از ديوار مىكندند و به او مىدادند از خود دفاع مىنمود تا بالاخره بچنگ تاتار افتاد و جغتاى واو گداى آن مرد دلير را كشتند . در ورود به شهر اترار مغول به هيچكس ابقا نكردند و هركه را از اهالى يافتند طعمهء شمشير نمودند و دارائى ايشان را بباد غارت بردند و جمعى را نيز اسير كرده به طرف اردوى پدر خود كه مشغول گشودن بلاد مركزى ماوراءالنهر بود روانه داشتند . بعد از فتح اترار جوجى به طرف مصبّ سيحون حركت كرد و مقدمهء لشكريان او به شهر سقناق واقع در بيست و چهار فرسخى اترار رسيدند . جوجى حسن حاجى را كه از قديم بعنوان بازرگانى در خدمت چنگيز داخل شده بود برسالت پيش مردم سقناق فرستاد و ايشان را به ايلى دعوت نمود ولى مردم شهر بسر او ريخته به قتلش رساندند . جوجى و سردار ديگر چنگيز الشايدى كه فرماندهى لشكريان اين حدود را داشتند بعد از هفت روز محاصره شهر سقناق را گرفته با خاك يكسان كردند و عموم مردم سقناق را كشتند و پسر حسن حاجى را به حكومت آن ناحيهء ويران گماشتند و پس از فتح شهرهاى اوزجند « 1 » و بارجينليغكنت و اشناس بحوالى جند ( در نزديكى
--> ( 1 ) - اين اوزجند يا اوزگند كه از مضافات ولايت جند بوده غير از اوزجند شهر معروف ولايت فرغانه است .